قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

859

درة التاج ( فارسى )

او . - و بحسب قوّت منميه شوقى است به تحصيل زيادهء طبيعىّ مناسب در اقطار مغتذى ، و بحسب قوّت مولّده شوقى بتهيّهء مبدأ كاينى از جنس آنج مولّده در آن است . و اين قوى را هرگاه كى بيابند لازم ايشان شود - اين طبايع عشقىّ ، بس ايشان در طبايع خويش هم عاشق‌اند . و غير نبات از آنها كى حىّ نيستند اگر هيولى باشذ جون عارى شود از صورتى مبادرت كند باستبدال از آن ، به صورتى ديگر « [ به جهت ] » احتراز « 1 » از ملازمت عدم مطلق . و اگر صورت باشذ آن ملازم موضوع خويش باشذ ، و منافى مستحمى او از آن ، بس لايزال ملازم كمالات خوذ و مواضع طبيعىّ خويش باشند - اگر در آن باشند ، و متحرّك باشند بحركتى شوقىّ - به آن مواضع ، اگر مباين آنها باشند و همجنين است كلّ اعراض ، - جه عشق ايشان ظاهرست بجدّ در ملازمت موضوع ، و آن روشن است در منازعت اعراضى كه اضداداند « 2 » - در استبداد بموضوع . و وجه لمّىّ در جميع آن اينست كى هويّات مكتفى نيستند بذات [ ( خويش ) ] - در وجود كمالات خويش . جه كمالات هويّات مستفادست از فيض كامل بذات ، بىآنك قصد كند بافادت - يك يك از جزئيّات هويّات . بس از واجبات است در « 3 » حكمت - و حسن تدبير ، كى عشقى كلّىّ در آن بنشاند « 4 » تا به آن مستحفظ گردذ مر آ [ ( ن ) ] جيز را [ ( كى ) ] يافته « ( با ) » شذ از فيض كمالات ، و نازع و آرزومند باشد بملابست آن كمالات - نزد فقدان آن تا امر بر نظام حكمىّ روذ . و جايز نباشد « 5 » مفارقت اين عشق ، مر جيزى را از موجودات ، - جه اگر مفارق ايشان « [ شود ] » محتاج شوند بعشقى ديگر - كى به آن استحفاظ كنند اين « 6 » عشق را در وقت وجود آن - از ترس عدم آن ، و استرداد « 7 »

--> ( 1 ) - اشفاق - اصل - جامع البدائع چاپ مصر 1335 رسالة العشق ص 73 و غيرها كه مأخذ اين بحث است . ( 2 ) - روشن است در ملازمت موضوع اضداد را - اصل . ( 3 ) - از - اصل . ( 4 ) - نباشد - م . ( 5 ) - باشد - اصل . ( 6 ) - و اين - اصل . ( 7 ) - استردادى - اصل